واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

500

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

ادوار بعدى بوده ، در آن زمان به لقب فارسى « استاد » ( معلم ) ملقب بوده و شغل « استاد » هم در زمان اسمعيل وجود داشته . در ماوراء النهر بطور كلى علماء را با كلمهء « دانشمند » يا بنا به لهجه‌اى « دانشومند » تسميه مىكردند « 1 » . شغل خطيب نيز جزو مشاغل صرفا روحانى شمرده مىشده . مىدانيم كه در آغاز امر خود خليفه و يا والى و جانشين او در مسجد خطبه مىخوانده و وعظ مىكرده‌اند . در زمان سامانيان اين رسم در مشرق ( قلمرو خلافت ) قابل اجرا نبوده زيرا كه شاهان و ولات ايشان اصلا ايرانى و يا ترك بوده و گمان نمىرود كه به زبان عربى آشنائى داشته بودند ، ولى در مواردى كه والى زبان عربى را نيك مىدانسته ، كماكان به لوازم شغل والى و خطيب توأما اقدام مىكرده است « 2 » . ممكن نبود شيوهء حكومت ادارى و دفترى در سراسر كشور بطور يكسان اعمال شود ، زيرا كه برخى از نواحى هنوز در تحت حكومت دودمانهاى محلى خويش - كه در پاره‌اى موارد بسيار قديم بوده - قرار داشته‌اند . گذشته از دودمان داوديه در بلخ كه موجوديت آن كمتر تجلى كرد - سلاله‌هاى ويژه‌اى در سجستان ( صفاريان ) ، و گوزگان ( فريغونيان ) ، و غزنه ( اميران محلى كه بعدها بدست الپ تگين و ديگر خدام درگاه بر كنار شدند ) و غرجستان ( محلى

--> ( 1 ) - مقدسى ، 43 ؛ نظام الملك ، چاپ شفر ، متن 88 . ظاهرا اين كلمه را چان - چون و ديگر سياحان چينى نيز به همين صورت شنيدند ( به املاى چينى : « دا - شى - ما » ، « دا - شى - مان » و « ته - شى - مان » ) - ( چان - چون ، ترجمهء كافاروف ، 326 ، 417 ؛ ) ( 231 . n ، 90 Vol . I , p ، « Researches » ، Bretschneider ) ( 2 ) - « متون » ، ص 57 ( سمعانى ؛ چاپ مارگوليوس ، ذيل كلمهء « الخطيب » )